|
می دانم که در این شرایط اظهار ناامیدی کردن کار خوبی نیست آن هم منی که تا همین چند روز پیش به همه می گفتم که خیلی امیدوارم دیگه خسته شدم از این همه بحث و بحث و بحث از اینکه مدام جنایت های این چند وقت را واسه هم تعریف کنیم و هر بار هم قیافه متعجب به خود بگیریم خسته شدم از اینکه با دوستی که دوستش دارم الکی بحثم بشه چون همش می ترسیدم که حتی یک نفر از این جنبش کم بشه آن وقت او هم بره و مطالبی بنویسه که... خسته شدم از اینکه چهره های مظلومی را توی فیس بوک ببینم که حالا زیر خاک اند فقط چون حقشان را می خواستند خسته شدم از اینکه هر روز تیتر های احمقانه روزنامه ها را ببینم وحرص بخورم خسته شدم از اینکه هر بار شاهد باشم که هم وطن هایم جلو چشم هایم کتک می خورند خسته شدم از اینکه هر صفحه ای را باز کردم "ندا" بهم زل زده بود خسته شدم از اینکه هر روز باور کردم که توی یک جهنم به اسم "وطن" زندگی می کنم خسته شدم از اینکه هر صبح و عصر و شب به مفهوم "جبر جغرافیایی" فکر می کنم خسته شدم از اینکه مثل پدرهای روحانی قراره اعتراف بشنوم و اعتراف و اعتراف وباز هم اعتراف امشب از ته قلبم حس کردم از پدرانمان متنفرم که سال ها پیش... کاش این محافظه کاری امروز را دیروز داشتند...شاید دیگه کفن پوش به خیابان ها نمی ریختند
...آه چه آرام و پر غرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه های ساکت متروک در دل این خانه های خالی دلگیر آه...چه آرام و پر غرور گذر داشت... فروغ فرخزاد در تب دار ترین ماه این سرزمین،آرام و بی صدا آمدی درست مانند فرشته ای زیبا که در سکوت درون بستری از تور آرام می گیرد آرام و پر غرور زیستی همچون ترنمی که گاه مادر در پشت پنجره زمزمه می کرد چه بی صدا در سکوت خانه گذر داشتی آن هنگام که چشم ها غرق ماتم بود پدر در آغوش تو جای می گرفت اما تو در کدام آغوش...؟ فقط خدایت می داند اشک های معصومت در انزوای اتاق چگونه دریچه ای به نور می گشود و دیوار ها از سکوت و اندوهت چه غمگنانه و غریب پرپر می زدند شاید به قدر هزار سال خسته ای اما چه استوار بر جای مانده ای و چه سبک بال این راه، می سپری گویی که هر روز آغاز تازه ای است از دنیا نازنین سرور بودنت چه روشنا بخش است مبارکت باشد تولدت مباررررررک ببخش اگر شادباش من به تو اینگونه تلخ بود شاید اکنون جز این از این من خسته انتظاری نیست...! یکم مرداد
چهارشنبه رفتم که بلیت نمایش «خانه»،کار آقای کیومرث مرادی را بگیرم اما تمام شده بود تصمیم گرفتم دست خالی برنگردم در نتیجه بلیت نمایش «مرغ مینا» را گرفتم و باید بگم که پشیمان از سالن بیرون نیامدم مرغ مینا در تیر و مرداد ماه در تماشاخانه اصلی تئاتر شهر در حال اجراست کارگردان این نمایش آقای تاجبخش فنائیان و نویسنده آن آقای محمد ابراهیمیان است این نمایش روایتگر داستان عشق رابعه بنت کعب شاعر زیبا رو(نخستین شاعر زن) به بکتاش،غلام برادرش است که حتماً داستان آن را می دانید همچنین رودکی در این نمایش نقش اساسی ایفا می کند و سعی شده است که به ابعاد زندگی و عاشق پیشگی او پرداخته شود در واقع دو جریان مجزا در دو قرن سوم و چهارم هجری به نحوی جالب به یکدیگر پیوند داده می شوند در این نمایش سعی بر این بوده است که در آن واحد به چند موضوع پرداخته شود از جمله عشق،شعر،تاریخ،عدالت،حکایت رابعه و بکتاش و قصه شوریدگی رودکی که از نظر من فقط توانسته گوشه ای از هر کدام را نمایش دهد و به عمق هیچکدام دست نیافته است موسیقی و آواز در این نمایش نقش کلیدی دارد موسیقی آن را آقای عماد توحیدی کار کرده اند و جناب رضا رویگری ضمن بازی در نقش رودکی اجرای آواز در این نمایش را به صورت زنده برعهده دارند و حقیقتاً آوازشان بس روح بخش است در این نمایش شعرهای رودکی و رابعه به صورت تکخوانی و هم خوانی اجرا می شود و این برای ادب دوستان باید انگیزه خوبی جهت دیدن این نمایش باشد نکته مثبت دیگری که این نمایش را دیدنی میکند،کار زیبای گروه کروگرافی(رقص آرایی) است که به حق شور خاصی به تماشاگر میدهد تصور کنید آواز گروه کر را در حال خواندن «بوی جوی مولیان» یا یکی از اشعار عاشقانه رابعه، و نوای دیوانه کننده «دف»، که با رقص پری وار افراد سراپا سپیدپوش همراه می شود وا...ی هوش از سر انسان می پرد در کل باید گفت که مرغ مینا یک نمایش تمام شرقی است و حال و هوای مست کننده ای دارد اگر به شعر،آواز،رقص،تاریخ،عشق های اسطوره ای یا هرکدام از این ها علاقه دارید پیشنهاد میکنم دیدن نمایش «مرغ مینا» را از دست ندهید پ.ن:برای دیدن تصاویر نمایش مرغ مینا بر روی لینک های زیر کلیک کنید
توبه من خیره می مانی من به سکوت پر درد این حوالی تو از ماندن می گویی من از رفتن می شنوم تو از فریاد می خوانی من از دلهره پر می شوم تو زخم می خوری من خسته می شوم تو می روی من می مانم تو می میمیری من در سایه ام هنوز تو غرق خون من غرق ماتم و حسرت تو پر می کشی من جای خالی ات را باور می کنم تو فرشته نام می گیری من ندا تو شهید من ندا تو خاطره من ندا تو اسطوره من ندا تو همه چیز من ...ندا پ.ن:لطفاً بفهمید خواستن حق شماست حتی اگر تمام دنیا بگوید:"خفه شو" از خون ساده نگذریم
از یاد می برم که زمانی دوستم داشته ای از یاد می برم لحظه ای را که به آرامی زمزمه کردی: «می پرستمت بانوی من» چهره ات را از یاد می برم گرمای دستانت و طعم بوسه هایت را و آغوش امنی که مرا در خود پنهان می کرد از خاطر می برم شب های دراز با هم بودن را و صبح چشم در چشم تو از رویا سرشار شدن دیگر به یاد نمی آورم سوگندت را که می گفتی "شهر بی تو" را ویران می سازم از یاد می برم تمام تو را،تمام خودم را تمامیمان را تمام تمامی تمام ها را و به ناچار به عشق زوال پذیری دیگر تن خواهم داد
زيباترين دريا را هنوز نپيموده اند زيباترين کودک هنوز بزرگ نشده زيباترين روز هايمان را هنوز نديده ايم و زيباترين واژه ها را هنوز برايت نگفته ام... ناظم حکمت دوری اما همينجايی انگار از پشت پنجره صدايم ميزنی می روی و بازمی گردی و من هنوز به نگاه تو ميانديشم و داستان عجيب سرنوشت...!
ارمغانی برای شادباش بودنت ندارم جز بوسه هايی که از راه دور برايت ميفرستم و غزلی که از ديوان خواجه تفال زده ام، به نام تو :
ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گل به شکر آنکه تويی پادشاه حسن با بلبلان بيدل شيدا مکن غرور زاهد اگر به حور و قصورست اميدوار مارا شرابخانه قصورست و يار حور می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ورکسی گويد ترا که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکايت از غم هجران چه ميکنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور عسل،آرام و شاد و بارانی بمان و بودن را از ياد مبر دوستت دارم چندان که بخواهی ... یکم خرداد ماه ۱۳۸۸
ميخوام بدونم چرا هميشه اينجوری ميشه؟ چرا چيزی که فکر ميکنی خيلی خوبه،گند زده ميشه توش؟ چرا جواب خوبی هات،بديه؟ چرا آدما اينقدر بی شعورند؟ چرا روحت زخم خوردهً اين آدم های بی ارزش ميشه؟ چرا من بايد مدام از اين همه کثافت دورم عقم بگيره؟ واقعاً چرا؟ نه،میخوام بدونم چرا؟؟؟ چرااااااااااااااااا؟؟؟!!! ۱۰ اردیهشت
اينکه هر لحظه يک احساس متفاوت داشته باشی،خيلی حس مزخرفيه. اصلاً ازين تصور خنده ام ميگيره.ازينکه با يه چيز خيلی کوچيک و جزئی حال آدم ميتونه عالی يا گُه بشه.ازينکه مسائل کوچولوی بی اهميت چنان تأثيری تو زندگيم مي گذارند،خسته شدم. اينکه حس کنی راهتو گم کردی خيلی بده.اينکه ندونی بالاخره کی هستی و چی هستی داغونت ميکنه. البته خب بستگی داره که چی از زندگيت ميخوای و چقدر و اينکه زندگی متقابلاً از تو چی ميخواد و چقدر. توي آينه که نگاه ميکنم تصوير کسی رو ميبينم که سال های ساله دارم ميبينم.چيزی عوض نشده در ظاهر،فقط بزرگ تر شدم. اما همه چيز در درونم به هم ريخته. «من درونم» رو نميشناسم.خيلی وقته که بين چنگال های تيز تعارضات زندگيم گير افتادم. شايد من خيلی بزرگش ميکنم يا انتظارم زياده،نميدونم.اما هرچی هستم،اين منم. يه دختره بيست ساله،که بيست ساله داره دست و پا ميزنه،ميون چيز هايی که ميخواد و نميخواد،ميونه بايدها و نبايدها،ميونه آنچه که هست و آنچه ميخواد باشه و آنچه که بايد باشه. شايد باور نکنی اما بين اين ها تفاوت به اندازه سن تمامی بشره. کاش ميتونستم راه حلی پيدا کنم،کاش ميتونستم خودمو پيدا کنم.روح خودمو،انديشه ام رو،هويتم رو. تيره و تار بودن تصوير زندگيم و دنيام اذيتم ميکنه.خسته ام کرده. شايد من تنها نباشم،حتماً هم نيستم.تنها کسی نيستم که اين مشکل رو دارم اما براي حل اون تنهام. براي ساختن اين خرابه ها تنهام. آدم هميشه تو جاهاي سخت زندگيش تنهاست. اصلاً گفتن اين حرفا چه فايده ای داره وقتی که هيچی عوض نميشه... یکم اردیبهشت کلاس روان شناسی
میان ما همیشه آن می شود که تو می خواهی گمانم با خدا هم تبانی کرده ای!
انجمن ادبی ــ هنری پرهیب اگر اهل ادبیات(شعر،داستان،قطعه ادبی،دل نوشته،طنز،نیایش و ...) و هنر(انواع موسیقی،نقاشی و...) هستید و دوست دارید که چند ساعتی را در هفته،در جمعی دوستانه و شاد به خواندن و نقد شعر و داستان و کتاب(اعم از آثار اعضاء و آثار مطرح ادبیات) بپردازید، حتماْ در جلسات هفتگی انجمن ادبی ــ هنری پرهیب شرکت کنید در صورت عضویت می توانید از کتابخانه،نشریه،گردش های تفریحی و مزایای دیگر انجمن استفاده کنید. همچنین در صورت تمایل می توانید مطالب ادبی و هنری خود را در نشریه انجمن به چاپ برسانید جلسات هفتگی ما،هر شنبه ساعت ۴الی۶ بعداز ظهر در فرهنگسرای رسانه،واقع در ضلع جنوب غربی میدان ولی عصر،برگزار می شود برای هماهنگی و اطلاعات بیشتر با آقای بهزاد قلی زاده،روابط عمومی انجمن ۰۹۳۵۹۸۳۸۱۸۲ تماس بگیرید پست الکترونیک پرهیب www.parhib_ir@yahoo.com وب سایت پرهیب فعلاْ در دست تعمیر است (اگر سؤالی در رابطه با این پست دارید،می توانید کامنت بگذارید تا در اسرع وقت پاسخ بگویم)
|
About![]()
این منم
Home
|